این چه ظلمیست…

آمدی خون به دلِ خون شده ی ما بکنی ؟
پای غـم را بـه سر ِسفره ی دل وا بکنی ؟


منـکه دیــوار فــرو ریختــه از زلزلـه ام
آمدی بـدتـر از ایـن معـرکه بر پا بکنی ؟


روز من چون شب ِظلمتگهِ بی حوصله هاست
این چه ظلمیست، که با ما به جفا تا بکنی ؟


وعـده دادی کـه پـرستـارِ دلِ غمزده ای
بـا دلـی خستـه و پـر غصه مدارا بکنی


چاره ای نیست که آن چوب دوسر سوخت منم
بنـشیـن سـوختـنـم را تـــو تمـاشـا بکنی


آه از آنــروز کــه دلتنــگ نگـاهــم بشوی
مثل من هیچکسی نیست کـه پیدا بکنی


برو ای دوست نبودی به دلم سنگ صبور
آمدی خون به دلِ خون شده یِ ما بکنی

#جوادالماسی(سنگ صبور)
@javadalmasi59 کانال اشعار

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.