حسرت …

با توام ای زندگانی درد وحسرت تا به کی؟
روزهای تیره چون شبهای ظلمت تا به کی ؟


بیکسی سهم من از دنیای بی مهر و وفاست
این همه نالیدنم از بخت و قسمت تا به کی؟


وای برحال ِدو چشم ِخیس و باران دیده ام
نیمه شبها گـریـه هـای کنج خلوت تا به کی؟


آه از ایـن دل ، ایـن دل ویـرانـه از نـامردمی
دربه در در کوچه های شهر غربت تا به کی؟


باتـوام ای سینه ! ای ، گنجینه ی اسرارها
تا سحر با آینه ، سرگرم ِصحبت تا به کی ؟


ای که هستی بهترین قاضی قضاوت کن مرا
بیـگناه و ایـن همـه شلاق تهمت تـا بـه کی ؟


این همه دیوانه بازی بس کن ای سنگ صبور
سوختن در پای عشقی بی محبت تا به کی؟

#جوادالماسی(سنگ صبور)
@javadalmasi59 کانال اشعار

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.