۳۳۲

این نقطه ضعف بزرگ من که هر از چند گاهی دوباره با آن روبرو میشوم...

 

امروز آقایی جلویم را گرفت و سریع گفت که پول نمی خواهد اما با اشاره به فروشگاه گران قیمتی اضافه کرد که غذا میخواهد. من هم در برابر وسوسه درخواست غذا اصلا توان مقاومت ندارم و با هم همراه شدیم. دو مورد درس آموز پیش آمد. یکی اینکه آقای محترم لزوما اجناس فروشگاه را نمیشناخت و گاه جنس های گران قیمتی برمیداشت که من هم شاید هرگز برای خودم برنمی داشتم و حتی هنگام حساب کردن، متصدی باجه با گوشه چشم اشاره ای به من داشت تا مطمئن شود از قیمت آنها آگاه هستم، اما تمرین کنترل بر نفس خوبی بود تا وسوسه بازداشتن مرد غلبه نکند. دوم، اینکه حرمت آنها حساس ترین چیزی است که هر لحظه می تواند قربانی اشتباهات کوچک ما شود و باید اعتراف کنم لزوما بهترین راهکار را نمی دانم. یعنی مرد میخواست تک تک چیزهایی را که برمیدارد با من چک کند اما به مرور حس کردم بهتر است تنها منتظرش بمانم تا هرچه میخواهد بردارد. مرزهای اخلاقی باریک اند، هم برای ما و هم برای آنهایی که در جایگاه او هستند، تا سواستفاده نکنند. تا یاد بگیریم وضعیت های مشابهی در دنیا وجود دارند، به وفور. و چه میدانیم شاید فردا جای من و او عوض شود 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.