۳۳۸

مثل همیشه است؛ آخرش هر چه می خواهد بشود، نخواستند و نتوانستم نمی شود! یعنی با هم جمع نمی شوند، کا�ی است در موردش بلند بلند حر� بزنی تا جنبه های ناپیدایش �رو بریزند، بعد کم کم می بینی که مشکل حر�هایی است که گ�ته نمی شوند و حجم عظیم دهان باز کردن های بی مقدار است.

 

 مسئله آدمیزاد همین است که دیر و زود به این نقطه می رسد. به این نقطه ای که از اینجا می تواند انگار از بالای یک بلندی به شرایط پیش رویش نگاه کند. هربار هم یادش می رود دست از تقلا بردارد و برود کمی بالاتر، بجای حر�های انتزاعی رو به سرازیری. اصلا می دانی از کجا می شود ارتباط بین کی�یت حر�ها و نتایج عملی شان را دید؟ آنهایی که به پشیزی نمی ارزند از آن جنس اند که هر چه می گویی انگار بیشتر برای گ�تن داری. اما آنها که به کارت می آیند، متاعی است که به سکوت نزدیک ترت می کند؛ حر� حساب را زده ای و انگار تنها نیاز به موسیقی متنی باقی مانده که حر� ها را به شیره جان برساند. آره مثل همیشه است؛ آخرش تقلاها از همان جنس است و بزرگتر و بزرگتر میشوی تا یاد بگیری همه اینها می گذرد، هر بار سریع تر از پیش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.