۳۳۹

دریا�ت بعد از تامل در کار این شد که "راهها تو را نترسانند و باز ندارند". از آن حر�های سهل و ممتنع

سالها پیش در کلاسی شرکت می کردم که یکی از رهروان استادی، این جمله را به زبان آورد؛ بدون پرداختن به ظرا�ت ها و ت�صیل؛ خلاصه اش اینکه طوطی وار و نتیجه هم پیشاپیش معلوم است. می نشینیم و نقد می کنیم که چرا درست نیست و کجا درست است و راههای رسیدن به هر هد� و مقصد چطور باید باشند و می توان کنارشان گذاشت

اما داستان، ساده تر و البته دشوارتر از این حر� هاست. ساده تر آنجا که نیازی به پیچاندن م�هوم راه نیست، همین راهی که باید طی کنی، راهی که وقتت را تل� می کند، اما به مقصد دورتری می رساند، راهی که میان بر نیست، �ایده ای هم در نهایت ندارد در نتیجه تلاش؛ و مسلما اگر کوتاه تر بود می توانست بهتر باشد. اما نیست، و همیشه می تواند کوتاه تر باشد

و دشوارتر، آنجایی که با خودت می نشینی و در خلا می اندیشی که چه راهی را باید انتخاب کرد؟ چه کی�یتی باید داشته باشد؟ �لس�ه می با�ی بدون اینکه ببینی تنها باید راه را برگزید و ر�ت به جایی رسید که بشود کار را شروع کرد. �هم این ذهنیت و تغییر الگوی ذهنی خودش از سخت ترین کارهاست؛ اما حر� آن استاد خوب مثل پتکی بر سرم �رود آمد که ببین دریا�تن این حر� هم از همان هایی هست که هم هرچه بزرگ شوی بهتر می �همی شان، هم تازه اهمیت شان برایت آشکار می شود؛ پس عجله نکن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.