امید (داستان کوتاه)

سه Ù†Ù�ر جواب آزمایش هایشان را در دست داشتند . به هر سه ØŒ دکتر Ú¯Ù�ته بود Ú©Ù‡ بر اساس آزمایشات انجام شده به بیماری های لاعلاجی مبتلا شده اند به صورتی Ú©Ù‡ دیگر امیدی به ادامه زندگی برای آنها وجود ندارد .در آینده ای نزدیک عمرشان به پایان Ù…ÛŒ رسد .آنها داشتند در این باره صحبت Ù…ÛŒ کردند Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ خواهند باقیمانده عمرشان را Ú†Ù‡ کار کنند . 
ن�ر اول گ�ت :....
  Â« من در زندگی ام همیشه مشغول کسب Ùˆ تجارت بوده ام Ùˆ حالا Ú©Ù‡ نگاه Ù…ÛŒ کنم حتی یک روز از زندگی ام را به تÙ�ریح Ùˆ استراحت نپرداخته ام . اما حالا Ú©Ù‡ متوجه شده ام بیش از چند روزی از عمرم باقی نمانده Ù…ÛŒ خواهم تمام ثروتم را در این چند روز خرج کامجویی Ùˆ لذت از دنیا کنم. 
Ù…ÛŒ خواهم جاهایی بروم Ú©Ù‡ یک عمر خیال رÙ�تنش را داشتم . چیزهایی را بپوشم Ú©Ù‡ دلم Ù…ÛŒ خواسته اما نپوشیده ام . کارهایی انجام دهم Ú©Ù‡ به علت مشغله زیاد انجام نداده ام Ùˆ چیزهایی بخورم Ú©Ù‡ تا به حال نخورده ام .» 

Ù†Ù�ر دوم Ù…ÛŒ گوید : « من نیز یک عمر درگیر تجارت بوده ام Ùˆ از اطراÙ�یانم غاÙ�Ù„ بوده ام . 
اولین کاری Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ کنم اینست Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ روم سراغ پدر Ùˆ مادرم Ùˆ آنها را به خانه ام Ù…ÛŒ آورم تا این چند روز را در کنار آنها Ùˆ همراه با همسر Ùˆ Ù�رزندانم سپری کنم . در این چند روز Ù…ÛŒ خواهم به تمام دوستان Ùˆ Ù�امیلم سر بزنم Ùˆ از بودن با آنها لذت ببرم . در این چند روز باقی مانده Ù…ÛŒ خواهم نصÙ� ثروتم را صرÙ� کارهای خیر خواهانه Ùˆ عام المنÙ�عه بکنم . Ùˆ نیمی دیگر را برای خانواده ام بگذارم تا پس از مرگ من دچار مشکلات مالی نشوند .» 

Ù†Ù�ر سوم با شنیدن سخنان دو Ù†Ù�ر اول لحظه ای ساکت ماند Ùˆ اندیشید Ùˆ سپس Ú¯Ù�ت : 
« من مثل شما هنوز نا امید نشده ام و امیدم را از زندگی از دست نداده ام . من می خواهم سالهای سال عمر کنم و از زنده بودنم لذت ببرم اولین کاری که من می خواهم انجام بدهم اینست که دکترم را عوض کنم می خواهم سراغ دکترهای با تجربه تر بروم من می خواهم زنده بمانم و زنده می مانم .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.