خسته از آزار دل…

به جهنـم کـه کسی نیست خریدار� دلم
بـه درک نیست کسی محرم اسرار �دلم


پشت �هر چهره نقابیست پر از دوز وکلک
بـه کـه باید بسپـارم دل و ا�ســار� دلم ؟


هرکسی آمده بر شیشه ی دل سنگ زده
بس کـه کـوتـاه شده بـر همه دیوار� دلم


تشنه ام ،تشنه و محتاج� محبت چه کنم؟
همدمی نیست در این روز و شب �تار� دلم


طعنه کمتر بزنیدم که چرا تلخم و سرد
این منم منکه خوشی هست بدهکار� دلم


من و این شعر بعید است خودم میدانم
خستـه ام ، خسته ، به ولله از آزار� دلم

گره ا�تاده به کار و دل� این سنگ صبور
پس دعا کن که گره وا شود از کار� دلم

#جوادالماسی(سنگ صبور)
@javadalmasi59 کانال اشعار

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.